اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و ششم :
همه چیز در عمارت بزرگ دکتر محمودی همچنان مثل سابق بود، همان وسایل لوکس و گران قیمت با همان دیزاین و همان چیدمان ژورنالی. اما روی همه چیز بقدر تمام بیحوصلگیهای صاحبخانه غبار نشسته بود. این آشفتگی از زن خانه دار و باسلیقه ای مثل ناهید زیادی دور از ذهن بود و همین تضادِ چشمگیر، نفس باران را تنگ میکرد. گله های ناهید تمامی نداشت و درددلهای مادرانه اش پر از حسرت و دلتنگی بود. عاقبت دستی به موهØ

لطفا صبر کنید...

شادان
0چه عجب ناهید خانم بالاخره بیخیال این ایرج شده ..